به دلیل لو رفتن هویتم و آدرس وبلاگم توسط یه چندتا فوضول دیگه اینجا نمی نویسم و پست هام پاک میشه
سلام عزیزترینم
اون دنیا خوش می گذره بی معرفت؟
چند شبیه فقط به یاد توام و ناخودآگاه اشک از چشمام جاری میشه.
یادم میفته به دستای لرزونت
با انگشت کوچیکه پات که یکم کج بود و نمی شد روش درست حنا گذاشت
به روزا و شبایی که پیشت بودم
همه خاطراتم برام مرور میشه و بیشتر از همیشه دلتنگت میشم
مدرجونم
حتی دیشب به این فکر می کردم که یعنی میشه یهو بیدار بشم و ببینم تو زنده ای و به چند سال پیش برگردم
اون موقع دیگه هیچ وقت تنهات نمی ذاشتم و شبانه روز خونت بوودم حتی اگه بیرونم می کردی
نمی ذاشتم بخوری زمین و سرت ضربه ببینه
نمی ذاشتم
خیلی دلتنگت شدم
ناخودآگاه به یادت می افتم
دوست داشتم تو باشی و از وجودت سیراب می شدم
همیشه یاد این شعر میافتم
یاد تو هر جا که باشم با منه
داره قلب منو آتیش میزنه
همیشه فکر می کردم به مرور فراموش میشی و از یادم میری ولی هر چی بیشتر می گذره بیشتر دلم برات تنگ میشه
تو که بودی همه چیز خوب بود
ولی تو که رفتی همه چیز بد شد
مدرجون
دلم برات تنگ شده
خیلی هم تنگ شده
کجایی
جات خوبه؟
دیگه سری بهم نمی زنی
مدرجون
یادته به همه خجالت می کشیدی بگی دستتو بگیرن و ببرنت جایی که میخوای ولی میومدی اروم به من می گفتی و منم می بردمت
می گفتی من عصاکش توام
خیلی دلم برات تنگ شده
کجایی
مدرجون
فیلماتو نمی بینم که دلم تنگ نشه ولی فکر و خاطراتتو چیکار کنم
دوشت داشتم موقع شادیام تو باشی و برام دست بزنی
دوست داشتم موقع غم هام کنارت باشم و برات گریه کنم و تو منو دلداری بدی
می دونی چه آدم مهمی رو تو زندگیم از دست دادم؟؟؟
سنگ صبورمو از دست دادم
خیلی دلم برات تنگ شده
اگه دیدی وافعا دلم سوخته، بیا به خوابم
یاد تو هر جا که باشم با منه
داره قلب منو آتیش میزنه
به یادتم مهربونم
نوه ته تاقاریت
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
چقدر دلم گرفت با گوش دادن این آهنگ
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
یه روز یه باغبونی...یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میونه...باغچه ی مهربونی
می گفت سفر که رفتم...یه روز و روزگاری
این بوته ی یاس من...می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید.
میون کوچه باغ ها بوی خدا می پیچید
اونایی که نداشتن...از خوبی ها نشونه
دیدن که خوبیه یاس...باعث زشتی شونه
عابرای بی احساس ... پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشو شکستن... آدمای نا سپاس
یاس جوون مرگمون...تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه...اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه...شبونه یاس رو بر داشت
پنهون ز نامحرمان...تو باغ دیگه ایی کاشت
هزار ساله کوچه ها...پر می شه از عطر یاس
اما مکان اون گل... مونده هنوز ناشناس
برای تو می نویسم
برای تو که هر لحظه چهره زیبایت در مقابل چشمانم محو نمی شود.
هنوز باور نمی کنم
باور نمی کنم نیستی
باور نمی کنم
امشب باز چهره زیبایت مقابلم ظاهر شد.
با خودم گفتم همینجاست
همین نزدیکی
صدایم را می شنود
اشک هایم را می بیند
ولی حس تلخ نبودنت باز به سراغم آمد و خنده ام مانند بقضی شد که آماده انفجار بود
باید بنویسم
بنویسم تا بتوانم تحمل کنم
چه زیبا بود روزهای در کنار تو بودن
چه زیبا بود صداکشی حروف روی کتاب هایم
1 کلاس بیشتر نرفته بودی
می گفتی در کودکی پدرت چقدر دوستت داشت
آخر مگر می شود کسی تو را دوست نداشته باشد
کاش ذره ای از وجود تو در من بود
می گفتی با دوچرخه تو را تا مدرسه می برد و کتاب های تو در خورجین چرخش بود
ولی تو می خواستی کمک پدر باشی
مدرجون
کجایی مدرجون
منم نوه کوچیکت
نوه لوس تو
مدرجونم
کجایی
سلام مهتاب جونم
خوشحالم که یه دوست خوب مثل تو پیدا کردم
مهتاب جونم امیدوارم درد نکشی و خوب خوب بشی تو سال جدید
مهتاب من شادم اگه تو شاد باشی و گریه نکنی
مهتاب نبینم بگی گریه فقط کاره تو هست. این چه حرفیه. گریه کار هیچ کس نیست.
تو با این همه صبری که داری باید همیشه بخندی و شاد باشی
مهتاب جونم تو جزو تنها کسانی هستی که حس می کنم خیلی دوستشون دارم
مهتاب، تو این دنیا هر کسی رو که خیلی دوست داشتم یه جورایی بهم بی وفایی کردند و رفتند. حتی مدرجونم
ولی سعی کردم همه رو دوست داشته باشم ، با همه بی وفایی هاشون.
سعی کردم همیشه دلسوزی کنم ولی بیشتر از دلسوزی هام ضربه خوردم.
خوشحالم که تو رو دارم
مهتاب نبینم درد بکشی. کاش همه دردات ازت دور بشه
برات همیشه دعا می کنم. سر نمازام.
دوست دارم هر کسی هم این متن رو خوند برای مهتاب من دعا کنه تا خوب خوب بشه.
کاش همیشه باشی و نری
کجا مگه میخوای بری
مواظب خودت باش مهتاب
اگه میری برو ولی زود برگرد. وقتی برمی گردی خوب خوب باش. سالمه سالم. بدون هیچ دردی. بدون هیچ غم و غصه ای.
خیلی چیزاست که باید ازت یاد بگیرم
به امید دیدارت
آفتاب تو
مدرجونم
دوست دارم
سلام وبلاگ قشنگ و نازنینم
ببخش که هرچی انرژی منفی و دل گرفتگیه رای تو میارم
خیلی وقته بهت سر نزدم
دیگه حتی حوصله این رو هم ندارم که بیام و از ناراحتیام برات بگم
خیلی دلم گرفته
تو اوج ناراحتیم
خیلی ها منو ناراحت می کنند و قلبم رو می شکنند
فقط تو سنگ صبورمی و به حرفام گوش میدی
خیلی حالم بده
کاش با نوشتن خوب بشم و بشینم سر کارام
امروز دلم گرفته ولی هیچ کسی نیست باهاش حرف بزنم جز خدا
نمی دونم چرا ولی تا حالا تو عمرم انقدر تنها نبودم
از یه طرف استرس مقاله چهارشنبه و دارم که برم ارائه بدم
از طرف دیگه از خودم خیلی ناراحتم
همش به این فکر می کنم که خیلی بی عرضه ام
تاحالا کم شده که افتخاری برای خانوادم داشته باشم یا اینکه اونا زیادی ازم انتظار دارن
امروز دوستم وقتی بهش زنگ زدم شنیدم به خاطر معدلش آزاد قبول شده و رفته داره انتخاب واحد می کنه
با خودم گفتم چرا یکم بیشتر درس نخوندم و اینقدر دل به بازی بودم
اگه یکم بیشتر خونده بودم منم به راحتی و بدون هیچ استرسی می رفتم فوقم رو می گرفتم
همش به خودم چیز گفتم و از خودم دلگیر شدم
دلم می خواست بمیرم
هیچ کسی هم نبود دلداریم بده
از طرف دیگه یکی از دوستام هست که دیگه احساس خوبی بهش ندارم. با اینکه دوستش دارم ولی احساس خوبی بهش ندارم. این مسئله هم آزارم میده
می دونم کمکم می کنه پیشرفت کنم ولی باهاش نمی سازم و هیچ سازگاری باهاش ندارم؟
گاهی بعضی از حرفاش هم زندگیم رو به هم میزنه
نمی دونم چیکار کنم
حالا فعلا که خیلی تنها شدم
باید برم و با خدا دوست بشم
بعضی وقتا باهاش دوستم و بعضی وقتا باهاش قهرم و به فکرش نیستم
ولی بازم می خوام باهاش آشتی کنم و با اون زندگی کنم
خدایا من اومدم
دستاتو باز کن
آغوشتو می خوام
دلم برات تنگ شده
میذاری بیام تو بغلتو گریه کنم
خدایا می دونم طاقت دیدن گریه بندت رو نداری
خدایا فقط کمکم کن
بهم اراده بده
بهم نیرو بده
منم میرم
اگه دیدی نرفتم بزن پس گردنم بگو پس چی شد تا به خودم بیام
شنیدم وقتی آدم دلش بشکنه خیلی دعاهاش مستجاب میشه
امروز وقتی صدای اذان رو شنیدم دلم شکست
یکم گریه کردم و از تو خواستم
خدایا خیلی بی خود شدم و مثل افسرده ها شدم
یه گوشه ای افتادم و فقط فکر می کنم
می خوام دیگه پاشم
یه کاری یه حرکتی
این ارائه رو بذار اولین کارم
خدایا به همه کمک کن موفق بشند
خدایا به منم کمک کن موفق بشم
تا انگیزه بگیرم برای کارای بعدی
خدایا ازت یه چیزی می خوام
به همه بنده هات صبر بده
وای چقدر دنیا زیبا میشه وقتی همه پر از صبر بشند
خدایا کمک کن که بتونیم با مخلوقای دیگت کنار بیایم
خدایا
این شب ها چقدر سخت می روند
پس کی میخواهند تمام شوند
مدرجونم سلام
حالت خوبه
منم خوبم
چقدر دلم هواتو کرده
چرا دروغ بگم
بدون تو دیگه خوب نیستم
همش به فکر روزایی هستم که تو بودی
به خاطر همینه که این خوابا رو از تو می بینم
می دونم تو هم دوست نداری من این خوابا رو ببینم ولی فکرم همیشه میره به اون روزا
مدرجونم دیشب دوباره خوابتو دیدم
خواب دیدم شلنگت رو هی از دماغت می کشیدی بیرون و مثل اون روز که زورم نرسید نتونستم جلوتو بگیرم
هی بهت می گفتم مدرجونم اگه دوستم داری نکشش بیرون ، اذیت میشی. تو رو جون من نکشش بیرون. تو هم یکم ولش می کردی و من دوباره جاش می کردم ولی بعد دوباره یادت میرفت و می خواستی بکشیش بیرون
چقدر گریه کردم و گفتم مدرجونم نکشش بیرون . تو رو خدا نکشش بیرون و تو انقدر کشیدی بیرون که توش آب و خون جمع شد.
به خالم گفتم ببین خاله داره اذیت میشه چیکار کنیم. خالمم می گفت ببین اگه زنده بود و اینجوری بود خوب بود؟؟؟
با گریه از خواب پاشدم. با خودم گفتم این جواب فکراییه که می کنم. می بینی؟؟؟ چرا همش می گی اگه شلنگشو این اواخر در نیارده بود زنده بود؟؟ آخه زنده بودن به چه قیمتی؟؟ تو که می دونی اگه زنده بود هم تو زجر می کشیدی و هم بیشتر اون.
همش به خودم می گم اگه شلنگش بود و اون 3 روز آخر غذا خورده بود تب نمی کرد.
شاید خدا می خواست که پرستارش خوابش ببره و مدرجون آروم آروم شلنگش رو از بینیش بکشه بیرون و ما هم هیچی نفهمیدیم.
اون چند روز آخر خودم غذا دهنش می کردم
غذاهایی که معلوم نیود توش چیه و مثل آب بود. و هر 2 ساعت یکبار یک استکان بهت می دادیم
این آخریا قرصاتم با قاشهچی میدادم و اصلا نمی گفتی تلخه و می خوردی
روز قبل از اون غم بزرگ همه غذاها سر دلت مونده بود و ما فکر می کردیم تو همشو می خوری و جذب میشه. اومدم ظهرش خوذم سر دلتو مالیدم و اخماتو توی هم می کردی. حس می کردم درد داری. می گفتم مدرجونم آروم باش یکم درد داره ولی میره پایین و خوب میشی. خدایاااااااااااااااااااااااااااااا:(( چقدر زجر کشید مدرجونم. اون روز دکتر اومد شلنگتو دوباره وصل کنه. شلنگت نمی رفت تو معده و به غذاها گیر می کرد. همشو بالا آوردی
الهی بمیرم
الهی بمیرم
چه روز بدی بود
خدایااااااااااااااااا
بعدش آروم تر شدی
گفتیم فقط مایعات بریزیم توی شلنگت تا باقیمونده غذاها رو هضم کنی ولی غافل از اینکه دیگه اون کارا فایده ای نداشت و اون قسمت از بدنت از کار افتاده بود.
هیچ کودوم از کارایی که کردیم فایده ای نداشت
مدرجون می خواست بره
داشت می رفت
آروم آروم داشت از پیشمون می رفت
آروم آروم که ما هم راضی بشیم
و مدرجون رفت
مدرجونه من رفت:((
و حالا من موندم و غم نبودن اون
خدایا
خدایا
کمکم کن با این غم بزرگ کنار بیام
خدایا کمکم کن